آخرین جزئیات اتصال ریلی تهران-مسکو
نوریقزلجه: سرانه مصرف روغن و شکر در کشور ۱.۵ برابر جهان است
هشدار عراقچی به آمریکا: هرگونه اقدام خصمانه با پاسخی فوری و قاطع مواجه خواهد شد
برق ۷۲ دستگاه پرمصرف تبریز قطع شد
کویت دو دیپلمات ایرانی را «عنصر نامطلوب» اعلام کرد
نماینده تبریز برای ششمین سال دبیر هیئت رئیسه مجلس شد
در هیاهوی کوچه و بازارهای شهر، میان ازدحام خرید و شور شبهای زمستانی، فراموش نکنیم کودکانی را که در همین حوالی نفس میکشند کودکانی که در دستان کوچکشان، ثروتی عریان دارند
شب یلدا در آذربایجان هنوز برگزار میشود، اما دیگر به همان معنایی که نسلهای پیشین آن را میشناختند، زنده نیست. خانهها روشناند، سفرهها چیده میشوند و تصاویر این شب در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود، اما عنصر اصلی آیین، یعنی روایت، در حال حذف شدن است. یلدا بیش از آنکه فراموش شده باشد، بیراوی شده است. راویان هنوز زندهاند، اما شنوندهای برای آنان باقی نمانده است.
هنوز طعم انارهای دون شده با دستان خستهی مادربزرگم را زیر زبانم حس میکنم؛ مگر میشود این دانههای رها شده که درون کاسه جا خوش کردهاند، طعمی کمتر از عسل داشته باشند؟ کسی چه میداند شاید این دانههای رهاشده، خودشان نیز کسی را از بند مشکلات رها کنند؟ شب یلداست و کارگشاییاش!
شب یلدا در فرهنگ ایرانی فراتر از یک آیین نمادین است و نقش مهمی در تقویت صلهارحام دارد. در مناطق مختلف کشور، دیدار بزرگترها، خوانچهبردن، ارسال خوراکی و یاد غایبان، شیوههایی برای حفظ پیوندهای خانوادگی است که همچنان کارکرد اجتماعی خود را حفظ کردهاند
نور شمعها بر صفحه حافظ میافتد، صدای خنده کودکان با قصههای پدربزرگ و مادربزرگ درمیآمیزد و بوی انار و هندوانه، فضای خانه را عطرآگین میکند. یلدا بازمیگردد تا بار دیگر پیوند نسلها را در آغوش گرم سنت استوارتر کند.
وقتی پای کرسی یلدای آذربایجانیها مینشینید، چه چیزی میبینید؟ تنها یک دورهمی ساده؟ یا صحنهای از یک «دیپلماسی عاطفی» خاموش که در آن، بزرگها حکایت میگویند، کوچکها میآموزند و قلبهای غبارگرفته از روزمرگی، دوباره برای هم میتپد؟