به گزارش تبریزسخن، محیا ۶ سال داشت؛ تازه تازه میخواست شمردن یاد بگیرد. برای معلمش ویدیویی ارسال کرده بود. ذوق داشت که بالاخره شمردن را یاد گرفته است. قاشقهای رنگی را چیده بود جلوی دوربین؛ سه تا قرمز، دو تا زرد، یکی سبز. انگشت کوچکش را میگذاشت روی هر کدام و میشمرد: «یک… دو… سه…» لبخند میزد. میخواست معلمش را راضی کند. میخواست نشان بدهد که بلد شده است تا سه شمردن را. قرار بود بعد از تعطیلات عید، شمردن تا ۱۰ را یاد بگیرد، قرار بود دنیایش بزرگتر شود.
اما نیمه شب چهارم فروردین، دشمن آمد. هواپیماهای آمریکایی و صهیونیستی ایستادند بالای سر کوی شهید قرهباغی در منطقه شهید مفتح تبریز و آوار شدند بر سر یک خانه مسکونی. وقتی گرد و غبار نشست، شش نفر از هموطنان شهید شده بودند.
میان شهدا، دو شهید کودک بودند. یکی فاطمه نامی، دانشآموز کلاس دوم ابتدایی و دیگر محیا نامی، همان که تازه شمردن را یاد گرفته بود؛ نوآموز پیشدبستانی مکتب الزهرا میثاق.
محیا در کنار خانوادهاش شهید شد. همان خانوادهای که برایش قاشقهای رنگی گرفته بودند. همان خانهای که فیلم شمردن را آنجا گرفته بود.
دشمن اجازه نداد محیا بفهمد بعد از سه، چهار هم هست. نگذاشت برسد به پنج، شش، هفت. نگذاشت بعد عید دوباره برود پیشدبستانی و برای معلمش تعریف کند که تا چند شمردن را بلد شده است.
اما یک چیزی را محیا به ما فهماند. فهماند که دشمن از چه میترسد. دشمن از کودکی میترسد که با ذوق، قاشقهای رنگی را میشمرد. از معلمی میترسد که به بچهها شمارش یاد میدهد. از زندگی میترسد. از لبخندی که قرار بود بعد از عید، در کلاس درس بدرخشد.

محیا تا سه را شمرد اما نامش حالا در شمار شهدای این دیار، تا همیشه ماندگار است. شهدایی که دشمن فکر میکرد با موشک میشود آنها را از یادها برد، اما هر روز پررنگتر از قبل در خاطرهها میدرخشند.
روایت این شهید کوچک، قصه تلخ و شیرین این روزهای ایران است؛ قصه کودکانی که مشق عشق را پیش از شمارش اعداد، با خون خود نوشتند.





