به گزارش تبریزسخن– فائزه زنجانی: مرور اسناد مطبوعاتی دهه ۴۰ و ۵۰ نشان میدهد که تخریب محیطزیست ایران در دوره حکومت پهلوی، نه یک خطای موردی، بلکه بخشی از یک رویکرد مدیریتی وابسته و غیرمسؤولانه بوده است؛ رویکردی که منابع طبیعی کشور را سرمایهای ملی ندانسته بلکه آن را کالایی برای معامله و تفریح درباریان میدانست.
بر اساس گزارشهای منتشرشده در روزنامه اطلاعات (۱۱ آذر ۱۳۴۹) و روزنامه کیهان (۲۷ آذر ۱۳۵۶)، صادرات حیوانات وحشی از ایران ـ از خرس و قوچ گرفته تا بزهای کوهی ـ به خارج از کشور، امری عادی تلقی میشد.
در همان سالها، حضور شاهزادگان برخی حکومتهای عربی برای شکار در زیستبومهای بکر ایران، به یکی از جلوههای اشرافیگری حاکمیت بدل شده بود؛ حضوری که عملاً به قتل عام حیات وحش در مناطق حفاظتنشده منجر میشد.
در دوره سلطنت محمدرضا پهلوی، نگاه توسعهگرایانه غربزده بدون پیوستهای محیطزیستی اجرا شد. پروژههای عمرانی شتابزده، گسترش بیرویه شکارگاههای اختصاصی و بیتوجهی به ظرفیت اکولوژیک مناطق، آسیبهایی برجای گذاشت که آثار آن هنوز در برخی زیستبومهای کشور قابل مشاهده است.
نتیجه چنین رویکردی، کاهش جمعیت برخی گونههای ارزشمند و برهم خوردن تعادل طبیعی در بخشهایی از کشور بود.
نکته مهم آن است که در همان سالها، جریان رسانهای رسمی تلاش میکرد چهرهای مدرن و پیشرو از حکومت پهلوی در عرصه محیط زیست ترسیم کند؛ حال آنکه گزارشهای منتشرشده در مطبوعات داخلی، واقعیت دیگری را بازتاب میداد.
محیطزیست در حراج دربار پهلوی
در دوره سلطنت محمدرضا پهلوی، طبیعت ایران بهجای آنکه سرمایهای ملی باشد، به شکارگاه اشراف و محل صادرات حیاتوحش بدل شد؛ رویکردی که بخشی از تخریبهای گسترده زیستبومی آن دوران را رقم زد.
خبرگزاری فارس – تبریز: مرور اسناد مطبوعاتی دهه ۴۰ و ۵۰ نشان میدهد که تخریب محیطزیست ایران در دوره حکومت پهلوی، نه یک خطای موردی، بلکه بخشی از یک رویکرد مدیریتی وابسته و غیرمسؤولانه بوده است؛ رویکردی که منابع طبیعی کشور را سرمایهای ملی ندانسته بلکه آن را کالایی برای معامله و تفریح درباریان میدانست.
بر اساس گزارشهای منتشرشده در روزنامه اطلاعات (۱۱ آذر ۱۳۴۹) و روزنامه کیهان (۲۷ آذر ۱۳۵۶)، صادرات حیوانات وحشی از ایران ـ از خرس و قوچ گرفته تا بزهای کوهی ـ به خارج از کشور، امری عادی تلقی میشد.
در همان سالها، حضور شاهزادگان برخی حکومتهای عربی برای شکار در زیستبومهای بکر ایران، به یکی از جلوههای اشرافیگری حاکمیت بدل شده بود؛ حضوری که عملاً به قتل عام حیات وحش در مناطق حفاظتنشده منجر میشد.
در دوره سلطنت محمدرضا پهلوی، نگاه توسعهگرایانه غربزده بدون پیوستهای محیطزیستی اجرا شد. پروژههای عمرانی شتابزده، گسترش بیرویه شکارگاههای اختصاصی و بیتوجهی به ظرفیت اکولوژیک مناطق، آسیبهایی برجای گذاشت که آثار آن هنوز در برخی زیستبومهای کشور قابل مشاهده است.
نتیجه چنین رویکردی، کاهش جمعیت برخی گونههای ارزشمند و برهم خوردن تعادل طبیعی در بخشهایی از کشور بود.
نکته مهم آن است که در همان سالها، جریان رسانهای رسمی تلاش میکرد چهرهای مدرن و پیشرو از حکومت پهلوی در عرصه محیط زیست ترسیم کند؛ حال آنکه گزارشهای منتشرشده در مطبوعات داخلی، واقعیت دیگری را بازتاب میداد.
صادرات حیوانات وحشی به خارج از کشور و تبدیل ایران به شکارگاه اشراف منطقه، با هیچ معیار حفاظتی سازگار نبود.
امروز که مسأله محیط زیست به یکی از دغدغههای اصلی ملتها تبدیل شده است، بازخوانی تجربههای تاریخی اهمیت دوچندان مییابد. تجربه دوره پهلوی نشان میدهد توسعه بدون مردم، بدون نظارت ملی و بدون نگاه مسئولانه به منابع طبیعی، نه پیشرفت، بلکه فرسایش سرمایههای سرزمینی را به همراه خواهد داشت.
محیطزیست، میراث مشترک نسلهاست؛ میراثی که در دهههای پایانی حکومت پهلوی، در سایه اشرافیگری و وابستگی سیاسی، آسیبهای جدی دید؛ آسیبهایی که فهم آن، بخشی از چرایی «نه» تاریخی ملت ایران به آن پادشاهی را روشنتر میکند.





