به گزارش تبریزسخن– زهرا ژرفی مهر: امنیت، از آن مفاهیمی است که تا وقتی برقرار است، کمتر دربارهاش سخن گفته میشود؛ اما به محض خدشهدار شدن، همه چیز را تحتالشعاع قرار میدهد. زندگی عادی، اقتصاد روزمره، آموزش، فرهنگ و حتی امید اجتماعی، همگی بر بستری نامرئی به نام امنیت استوارند. این بستر، نه محصول اتفاق است و نه نتیجه هیجانهای مقطعی، بلکه حاصل کار پیوسته، دقیق و خاموش نیروهایی است که آگاهانه، گمنامی را بهعنوان شیوه زیست و خدمت خود انتخاب کردهاند.
در جاییکه دیدهشدن به یک ارزش عمومی تبدیل شده، سربازان گمنام امنیت دقیقا در نقطه مقابل ایستادهاند. آنها نه برای قاب دوربینها و نه برای حضور در روایتهای پررنگ رسانهای آموزش دیدهاند . مأموریتشان، پیشگیری از بحران است؛ کاری که اگر درست انجام شود، اساسا چیزی برای گفتن باقی نمیگذارد. شاید به همین دلیل است که نقش آنها کمتر دیده میشود، اما اثرشان در تمام لایههای زندگی اجتماعی جریان دارد.
امنیت پایدار، برخلاف تصور عمومی، با واکنشهای شتابزده یا اقدامات نمایشی شکل نمیگیرد. این نوع امنیت، محصول صبر راهبردی، تحلیل مداوم، شناخت دقیق تهدیدها و اقدام بهموقع است. نیروهای گمنام امنیت، در نقطهای فعالیت میکنند که خطا در آن، هزینههای جبرانناپذیر دارد. تصمیمگیریهای آنها، اغلب در سکوت گرفته میشود، اما نتایجش بهصورت ملموس در آرامش عمومی و ثبات کشور نمایان است.
در سالهای اخیر، شکل تهدیدها تغییر کرده است. جنگهای کلاسیک جای خود را به جنگهای ترکیبی دادهاند؛ جایی که امنیت، تنها در مرزها تعریف نمیشود، بلکه در اقتصاد، فرهنگ، رسانه، فضای مجازی و حتی افکار عمومی امتداد مییابد. در چنین شرایطی، نقش نیروهای اطلاعاتی و امنیتی، پیچیدهتر و حساستر از گذشته شده است.
آنها باید همزمان تحلیلگر، پیشبینیکننده و تصمیمساز باشند؛ بیآنکه امکان خطا یا آزمون و خطای علنی داشته باشند.
گمنامی این نیروها، نه یک ویژگی حاشیهای، بلکه بخشی از ماهیت مأموریت آنهاست. امنیت، زمانی مؤثر است که بیسر و صدا برقرار بماند. هر جا که امنیت نیاز به تبلیغ پیدا کند، نشانهای از آسیبپذیری است. از همین رو، سربازان گمنام، به جای نام و نشان، نتیجه را معیار موفقیت خود میدانند؛ نتیجهای که در قالب کاهش تهدید، خنثیسازی توطئه و حفظ آرامش اجتماعی بروز میکند.
این نیروها، در زندگی شخصی نیز انتخابی متفاوت داشتهاند. بسیاری از آنها، به معنای رایج کلمه، زندگی عادی ندارند. محدودیت، مراقبت دائمی و مسئولیت سنگین، بخشی از زیست روزمره آنهاست. امنیت مردم، برایشان اولویت دارد؛ حتی اگر به قیمت نادیدهگرفتن خواستههای فردی یا خانوادگی تمام شود. این سطح از تعهد، تنها با باور عمیق به مسئولیت ملی قابل توضیح است.
اقتدار امنیتی کشور، یکشبه بهدست نیامده است. این اقتدار، نتیجه سالها انباشت تجربه، اعتمادسازی درونی، ارتقای تخصص و هماهنگی نهادی است. در بسیاری از مقاطع حساس، اگر تصمیمهای درست در زمان مناسب گرفته نشده بود، هزینههای اجتماعی و ملی سنگینی بر کشور تحمیل میشد. آنچه امروز بهعنوان ثبات نسبی شناخته میشود، محصول همان تصمیمهای خاموش و کمتر گفتهشده است.
نکته قابل تأمل آن است که جامعه، اغلب زمانی متوجه اهمیت امنیت میشود که با تهدیدی آشکار روبهرو شود. در حالی که بخش عمده موفقیت نیروهای امنیتی، دقیقاً در جلوگیری از رسیدن تهدید به مرحله بحران است. این پیشگیری خاموش، شاید کمهیجان باشد، اما از نظر راهبردی، ارزشمندترین بخش امنیت ملی محسوب میشود.
در میان انبوه روایتهای رسانهای و تحلیلهای روزمره، جای پرداختن واقعبینانه به نقش سربازان گمنام امنیت خالی است؛ نه از منظر تبلیغاتی، بلکه بهعنوان بخشی از واقعیت اداره کشور و شناخت این نقش، به معنای امنیتیکردن جامعه نیست، بلکه به معنای درک بهتر سازوکارهای حفظ ثبات و آرامش ملی است.
امنیت را باید بهعنوان یک سرمایه جمعی دید؛ سرمایهای که اگر حفظ شود، امکان رشد، توسعه و گفتوگو را فراهم میکند. این سرمایه، نام مشخصی ندارد و صاحبانش نیز ترجیح میدهند ناشناس بمانند. اما آینده کشور، به تداوم همین گمنامی مسئولانه و همین حضور بیادعا گره خورده است؛ حضوری که دیده نمیشود، اما نبودش، بلافاصله احساس خواهد شد





