• امروز : پنجشنبه, ۱۴ خرداد , ۱۴۰۵
  • برابر با : Thursday - 4 June - 2026
2

تجربه‌ای متفاوت از یک جشن مسیحی!

  • کد خبر : 2655
  • 18 دی 1403 - 22:03
تجربه‌ای متفاوت از یک جشن مسیحی!
وارد محیط کلیسا می‌شوم. نوای همخوانی آرامش‌بخشی به گوش می‌رسد. تمام نیمکت‌ها پر است و حتی افراد روی نیمکت هم با آن نوا همراهی می‌کنند‌. جلوترها مردی با ردای بلند قرمز و کلاه خاص ایستاده است. خودش است؛ اسقف اعظم گریگور چیفتچیان، خلیفه کل ارامنه آذربایجان.

تبریزسخن– فائزه زنجانی: شماره «وحید آقا کرمی»، مدیر روابط‌عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد استان روی گوشی‌ام نقش می‌بندد. جواب می‌دهم. «آن‌قدر کچلمان کردی که به‌عنوان خبرنگار بروی مراسم میلاد حضرت مسیح در کلیسا، خب این هم مراسم…»

راست هم می‌گوید. چند ماهی است که هر مسؤولی از ارشاد استان را که می‌بینم، سفارش می‌کنم که امسال من هم در لیست خبرنگاران و عکاسان حاضر در مراسم عشای ربانی ارامنه استان و میلاد حضرت مسیح (ع) باشم و انگار امسال دیگر نوبت من رسیده است.

«البته طبق روال هر سال، فقط نام یکی دو نفر از عکاسان خبری استان را در لیست نوشته‌ام. تنها خبرنگار هم خودت هستی، خدا بخیر کند! حالا اسمت را بنویسم یا نه؟» این‌ها را به‌سرعت می‌گوید و من هم به‌سرعت از ذهنم می‌گذرد که مؤمن خدا این چه سؤالی است که می‌پرسی، معلوم است که می‌آیم. «حتماً می‌آیم. کی، کجا باشم؟» مکان را کلیسای سرکیس مقدس عنوان می‌کند و زمان را ساعت ۱۲ و نیم ظهر دوشنبه مصادف با ششم ژانویه.

هیجان برای یک مهمانی خاص!

راستش همیشه از دیدن سنت‌ فرهنگ‌ها و ادیان مختلف ایران‌زمین لذت برده‌ام و حالا وقتش شده تا من هم مهمان مراسم عشای ربانی ارامنه استان شوم. مراسمی که ارامنه در آن میلاد حضرت مسیح (ع) و سال نوی میلادی را گرامی داشته و آیین تعمید و دعاخوانی توسط آنان انجام می‌شود. البته در عکس‌های سال قبل مراسم دیده‌ام که جمعی از مسؤولان استانی هم در این مراسم حاضر می‌شوند و سال نو را از نزدیک به ارامنه استان تبریک می‌گویند.

برخلاف دیگر جلسات خبری که شاید با کمی تأخیر به آن‌ها برسم، این بار رأس ساعت در محل قرار هستم. دو فرد بیرون از کلیسا ایستاده‌اند و محترمانه از من کارت خبرنگاری می‌خواهند. کارت را نشان داده و وارد کلیسای سرکیس مقدس تبریز می‌شوم. کلیسا در محله بارون آواک واقع شده است و من، پیش‌ از این موفق به دیدن آن نشده‌ام.

شمع‌های روشن در بیرون کلیسا

ساختمان کلیسا آن‌چنان که تصور می‌کردم، بزرگ نیست. یک کلیسا با نشان صلیب. در اصلی کلیسا را باز کرده و وارد می‌شوم. در بیرون از صحن اصلی کلیسا، فضایی گذاشته‌اند برای روشن‌کردن شمع و چندین نفر از مسیحیان هم‌شهری و هموطن آنجا ایستاده و شمع روشن کرده و دعا می‌خوانند.

نوایی آرام حاکم بر کلیسا

وارد محیط اصلی کلیسا می‌شوم. نوای همخوانی آرامش بخشی به گوش می رسد. تمامی نیمکت‌های کلیسا پر از آدم است. پیر و جوان کنار هم نشسته و با آن نوای آرامش‌بخش، همخوانی می‌کنند.

قبلاً در برخی مراسم ارامنه استان دیده‌ام که به زبان ارمنی با هم صحبت می‌کنند اما برخی‌هایشان به زبان ترکی هم مسلط هستند. همین آرامم می‌کند که می‌توانم با برخی از آنان ارتباط بگیرم. مردی با دیدن من، به سراغم می‌آید و با زبان ترکی از نام و ارگانی که آمده‌ام، می‌پرسد. می‌گویم خبرنگارم و او بلافاصله به ردیف‌های جلو راهنمایی‌ام می‌کند. مراسم عشای ربانی از دقایقی پیش شروع شده و البته مثل‌اینکه ما دیر به مراسم رسیده‌ایم و بخش مربوط به تعمید تمام شده است. مسوولان استانی و شهری البته هنوز نیامده‌اند.

مردی با ردای بلند قرمز!

اسقف اعظم گریگور چیفتچیان، خلیفه کل ارامنه آذربایجان با آن ردای بلند قرمزرنگ و کلاه خاصی که نقش حضرت مریم(س) و حضرت عیسی (ع) بر آن نقش بسته، آن جلو ایستاده است؛ به همراه ۹ نفر دیگر. آن‌ها هم ردای بلند بر تن دارند با رنگ کرمی. ۶ نفر از آنها نوجوان هستند، دو تن جوان و یکی مسن و جاافتاده.

در میان آواز همخوانی که در محیط سالن به گوش می‌رسد، گاه اسقف اعظم نیز با صدای بلند دعایی به زبان ارمنی می‌خواند و دوباره ساکت شده و گوش به همخوانی می‌دهد. حقیقتاً دوست داشتم، متوجه زبان‌شان بوده و بدانم چه می‌خوانند.

بدی نشستن در ردیف جلو هم این است که به سالن و حرکات آدم‌ها اشراف نداری و باید سرت روبه‌جلو باشد. مثلاً دوست داشتم بدانم لابه‌لای این دعا خواندن‌ها واکنش افرادی که روی صندلی نشسته‌اند، چیست؟ یا این صدای همخوانی که به گوش می‌رسد، دقیقاً از کجاست؟ در نگاه اولی که سالن را دیده بودم، اثری از هم‌خوان‌ها نبود. این بار دیگر مجبورم سر برگردانده و یکبار دیگر هم سالن را از نظر بگذرانم. چشمم به نیم‌طبقه بالای سالن می‌افتد. گروه کر که شامل چند مرد و زن هستند، آن بالا ایستاده و همراه هم به‌آرامی، دعا و آوازی را همخوانی می‌کنند.

خوشبختانه یکی از خوبی‌های نیمکتی که نشسته‌ام، این است که کنارم علیرضا نظیف، رئیس انجمن دوستی ایران و ارمنستان نشسته که طی یک‌سری جلسات خبری، آشنایی مختصری با او دارم.می‌گوید کاتولیک‌ها ۲۵ دسامبر را به‌عنوان میلاد حضرت مسیح جشن می‌گیرند اما کلیسای ارامنه، ششم ژانویه را. حدسم هم درست بوده و مراسم زودتر از این‌ها شروع شده و طبق گفته نظیف مراسم غسل تعمید و تقدیس‌سازی آب با روغن هم قبل از این انجام شده است. از هم‌آوازی که در محل کلیسا در جریان است، می‌پرسم و نظیف، آن را دعاخوانی ویژه مسیحیان می‌داند که با همراهی یک گروه کر انجام شده و از میان جمعیت هم هر کس خواست، دعاها را با گروه، هم‌خوانی می‌کند.

پای سخنان اسقف اعظم

آرام‌آرام مسؤولان استانی و شهری نیز می‌رسند و هر کدام در ردیف‌های جلو می‌نشینند. دعاخوانی تمام شده و حالا نوبت اسقف اعظم گریگور چیفتچیان، خلیفه کل ارامنه آذربایجان است که با زبان ترکی به مسؤولان و حضّار خیرمقدم بگوید و روزهای خوبی برای تمامی جهانیان آرزو کند.

او در سخنان خود، از زندگی راحت خود و ارامنه دیگر در ایران می‌گوید؛ جایی که بنا به نظر او تمامی مسلمانان و مسیحیان با هم برادرند. لابه‌لای سخنانش هم اشاره می‌کند که در بسیاری از کشورهای مسلمان، حتی اجازه نصب صلیب بر روی کلیساهای آن کشور داده نمی‌شود ولی ما در جمهوری اسلامی ایران، هیچ‌گاه چنین محدودیت‌هایی نداشته‌ایم.

 

خاک و وطن؛ عامل پیوندی استوار

بعد از او، مرتضی محمدزاده، معاون سیاسی و اجتماعی استانداری آذربایجان‌شرقی به نمایندگی از مسئولان استانی پیش‌آمده و روزهای خوشی برای تمامی ارامنه استان و ملت جهان آرزو می‌کند. او هم بر پیوند محکم بین مسلمانان و ارامنه استان با عنصر مشترک خاک و وطن و انسانیت اشاره دارد. حالا تک‌به‌تک مسؤولان پیش‌آمده و به خلیفه کل و شورای خلیفه‌گری و دیگر ارامنه حاضر در سالن تبریک می‌گویند.

۲ روحانی، در ۲ لباس مختلف!

حجت‌الاسلام رسول برگی، عضو شورای اسلامی شهر تبریز و از روحانیون مذهبی استان است که قرارگرفتن او در کنار خلیفه ارامنه در دو لباس مختلف، به‌تنهایی نشان از رفتار مسالمت‌آمیز مسلمانان و مسیحیان و برادری این دو دارد. برگی در سخنان خود از جایگاه حضرت عیسی (ع) و حضرت مریم (س) در قرآن کریم گفته و نجاشی مسیحی را جزء مسیحیانی می‌داند که از همان صدر اسلام به یاری پیامبر اسلام آمده است. صحنه روبوسی این دو نفر نیز مورد توجه عکاسان جمع قرار می‌گیرد.

سهمی از آب تقدیس‌شده!

حالا وقتش شده که خلیفه ارامنه، دیگران را به‌صرف میوه و شیرینی به سالن کناری دعوت و مسؤولان استانی را به سمت این سالن همراهی کند. ترجیح می‌دهم همچنان در داخل کلیسا بمانم. یکی از همراهان خلیفه، ظرف بزرگ آبی را که پیش از آمدن ما، تقدیس شده است، آن بالا قرار داده و ارامنه حاضر در سالن، یک‌به‌یک لیوان‌های خود را پیش می‌کشند تا سهم کمی از آب تقدیس شده، نصیبشان شده و آن را برای تبرّک به خانه ببرند.

به جمعیت حاضر نگاهی می‌کنم، دوست دارم با یک نفر از آنان هم‌کلام شوم. اما ترس از ندانستن زبانشان، کمی محتاطم کرده و دقیقاً نمی‌دانم کدام یک‌زبان ترکی یا فارسی بلدند. یکی از همکاران عکاس، پیرزنی را نشانم می‌دهد و می‌گوید او مادر خلیفه کل است و احتمال زیاد مسلط به ترکی باشد.پیش می‌روم و بعد از چند کلمه صحبت، می‌فهمم زبان فارسی یا ترکی متوجه نمی‌شود. زن جوانی که شاهد ماجراست، نزدیک می‌آید و با زبان فارسی می‌پرسد که آیا کاری از دستش برمی‌آید یا نه؟! «خوب آمدی که کار فقط از دستت خودت برمی‌آید!»؛ این را با خودم می‌گویم.

روغنی خاص برای مراسم غسل تعمید

«بابائیان هستم، ۳۸ سال دارم و تبریز به دنیا آمده‌ام. مترجمی زبان خوانده و چند سالی می‌شود که کارمند خلیفه‌گری هستم.» از مراسم غسل تعمید که امروز موفق به دیدنش نشده‌ام، می‌پرسم. «در مراسم امروز، خلیفه کل صلیب را از آب درمی‌آورند و غسل تعمید را انجام می‌دهند. این آبی که می‌بینید با روغن مقدس تقدیس شده است. روغن مقدس از چند گیاه مختلف به‌دست‌آمده که هر هفت سال یکبار، برنامه‌ای برای درست‌کردن این روغن در بیروت لبنان انجام شده و پس از ساخت، به کلیساهای حواری جهان ارسال می‌شود. امروز هم خلیفه به‌رسم هر ساله، چند قطره آب را با هم آوازی و دعاخوانی، به آب ریختند و حالا هر کس مقداری از آن را برای تقدّسی که دارد و به نیت شفا، به خانه می‌برد.

این روغن مقدس، موقع غسل تعمید نوزادان نیز استفاده می‌شود و نوزادان پس از آن، به‌عنوان مسیحی شناخته می‌شوند.»همواره تجربه زندگی یک مسیحی در شهری مثل تبریز برایم جالب بوده و همین موضوع، محور سؤالم از او می‌شود. « مسیحیان و اقلیت‌های دینی همواره در ایران در صلح و آرامش زندگی کرده‌اند. در دفاع مقدس، شهید داده‌ایم و در انتخابات یا هر صحنه مشارکت سیاسی و اجتماعی، در کنار سایر مردم بوده‌ایم.»

زن مسیحی که به ایرانی‌بودن خود افتخار می‌کند

می‌گوید: «همگی ما خدای یکتا را می‌پرستیم و همواره به خدا اعتقاد داشته و دست به دعا برده‌ایم. همه ما ایرانی هستیم و من خودم را سوای هر دین و اعتقادی، ایرانی می‌دانم.» در حین ادای این جملات، بغض به سراغش می‌آید و با همان بغض تأکید می‌کند که حتماً این را بنویسم که به ایرانی بودن خود افتخار می‌کند.در آخر هم از آرزویش برای سال جدید می‌گوید؛ اینکه سال ۲۰۲۵ سالی پر از صلح و دوستی بوده و هیچ کودکی در هیچ جای کره خاکی در اثر جنگ و دشمنی، آواره نشود.

آمینی می‌گویم و با لبخندی از او خداحافظی می‌کنم. در همین چنددقیقه‌ای که با هم، هم‌صحبت شده‌ایم، می‌فهمم چقدر اشتراکات با هم داشته‌ و یکی بوده‌ایم. راست می‌گوید هر دو، یک خدا را می‌پرستیم و هر دو عشق به خاک و وطن داریم و قطعاً این‌ها کم‌چیزی نیست.

هدیه‌ای به یادگار از یک جشن خاص

بیرون آمده و به سالن کناری می‌روم و بلافاصله توسط میزبانان به صرف شیرینی دعوت می‌شوم. مراسم آرام‌آرام در حال اتمام است و حالا نوبت خداحافظی مدیران و مسئولان از خلیفه کل و دیگر حاضران در سالن است. پیش می‌روم، با لبخندی سال نوی میلادی و میلاد حضرت عیسی(ع) را تبریک می‌گویم. بسته‌ای به‌رسم یادگاری به دستم می‌دهند. این هم از مراسم عشای ربانی ارامنه.

لینک کوتاه : https://tabrizsokhan.ir/?p=2655

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.